هدفهای پنج نوع مدرسه متفاوت ، مدرسه "درجا" و  مدرسه "پویا"

مدارس نوع اول:

 سمت و سوی مدرسه نامشخص و نامتغییر است. فرهنگ سازمانی مبتنی بر شرمنده کردن خطا کار است. رفتارهای مدیریتی ثابت است تنها در مورد آموزش حرف زده می شود. اگر بودجه ای باشد و امکاناتی، دوره های آموزشی خاص، برای افراد خاص گذاشته می شود. آموزش مبتنی بر احساس های زودگذر و آنی است. نوآوری در مدرسه معنی ندارد. در تقابل با تجربه ها و بی تجربه ها، معلمان تازه کار با باتجربه ها همراه می شوند. معلمان نوآور در انزوا باقی می مانند. ارزشیابی افراد ذهنی صورت می گیرد و ملاک ها (اگر چه تعریف هم می شوند) شخصی است. تنها کار افراد و شغل و مهارت ایشان مورد تاکید است. اصول کاری مشخص در ارتباط با افراد ( مثلا سیستم پیشنهادها) وجود ندارد. تنها اولیا دانش آموزان و معلمان کلیدی راضی نگاه داشته می شوند. این که در لحظه ی برنامه ریزی چه شکایتی و از سوی کدام مشتری مطرح شود سمت و سوی کار را ایجاد می کند. درصد قبولی محور است. امور مالی کنترل شده است. همواره به دنبال کاهش هزینه ها (به هر قیمتی که باشد) هستند. سیستم های قانونی و آیین نامه های فراوانی وجود دارد.


مدارس نوع دوم:

 تنها مدیر مدرسه و نیز مدیران بالاتر می خواهند نقش آفرین و الگو باشند. عمده ی بحث های استرات‍ژیک در سطح مدیران صورت می پذیرد و معلمان نقشی در طراحی هدف ها و برنامه  ها ندارند. معمولاً بر روی آموزش و یادگیری به عنوان یک امر مهم بحث می شود. تنها می توان تغییرات معدودی در یادگیری سازمانی پیدا کرد. به نو آوری به عنوان یک امر ضروری برای ایجاد روش های کاری جدید نگاه می شود ولی هنوز راه سامان یافته ای برای بروز نوآوری به چشم نمی خورد. ارتباط بالا به پایین و رسمی در مدرسه حاکم است. رضایتمندی کارکنان به روش های گوناگون مورد توجه مدیر است و سعی در اندازه گیری آن به چشم می خورد. بر حفظ وضع موجود تاکید می شود در اولیا، معلمان و دانش آموزان به عنوان مشتری نارضایتی ایجاد نشود و به صورت غیر رسمی، نوعی وفاداری سنتی به این سه گروه مشتری به چشم می خورد. مدرسه به دنبال آن است که وضعیت خود را با متوسط استاندارد منطقه ای که در آن واقع شده مقایسه کند. سعی می شود در مصرف هزینه ها هم، استانداردها رعایت شود. علاوه بر سیستم های قانونی، آیین نامه های داخلی گوناگونی هم وضع شده است.


مدارس نوع سوم:

 

 در مدرسه برخی الگوهای نقش آفرینی وجود دارد. علاوه بر مدیر ، چند لایه استراتژیک دیگر در برنامه ریزی مشارکت دارند. آموزش ها به صورت رسمی در مدرسه و بیرون آن صورت می گیرد. حامیان و قهرمانان مدیریتی فعالی وجود دارند که آموزش به همت آن ها پیش می رود. درک جامع تری نسبت به نوآوری (به منزله ی ایجاد سیستماتیک روش های جدید قابل تکرار) به وجود آمده و برخی پروژه های داوطلبانه و نوآورانه ی معلمان مورد توجه مدیران قرار می گیرد. روال هایی برای معرفی کردن و شناساندن افراد فعال موجود است. بر روی فرهنگ سازمانی بحث می شود. فرآیندهای به کارگماری افراد مبتنی بر استراتژی های مدرسه است. برنامه های پیشوازانه در ارتباط با مشتریان طراحی و به اجرا گذاشته می شود. برنامه های مدرسه با نظر مشتریان طراحی می شود و مشتریان، کم و بیش خود را مشاهده می کنند. علاوه بر کمیت، کیفیت آموزش مدنظر است. علاوه بر معیارهای مالی از معیارهای غیر مالی هم برای بهبود عملکرد بهره گرفته می شود. آیین نامه های داخلی توسعه یافته اند.


مدارس نوع چهارم:

 

 تصمیم گیری ها تفویض شده است. مدیر مدرسه در طراحی چشم اندازها دخالت دارد. مدیر مدرسه و مدیران ارشد وی به منزله ی تیم رهبری مدرسه ها کار می کنند. نظارت مستمر وجود دارد. درک واضحی نسبت به این موضوع وجود دارد که تمام تغییرات مثبتی که در مدرسه صورت می گیرند بر محور یادگیری هستند. تاکید واضح بر یادگیری همگانی به منزله ی روش کلیدی و مهارت دست یابی به موفقیت است. مدیر مدرسه و مدیران ارشد وظیفه ی خود را برای حمایت از طرح ها و ایده های مبتنی بر نوآوری می شناسد و فرهنگ سوال پرسیدن را تشویق می کند. روش های دریافت و اجرای ایده های جدید در مدرسه نهادینه شده اند. کارکنان مدرسه نسبت به نقش خود در فرآیندها آگاه هستند. براندازه گیری عملکردها تاکید چندانی نمی شود و این مسئله در تغییرات با فرهنگ سازمانی و فرآیندهاست. از افتادن در اعداد و ارقام جلوگیری می شود. مشتریان بی برو برگرد در تصمیم گیری ها دخالت دارند. به طور مستمر و معمول از مشتریان بازخورد گرفته می شود. از طرف مدرسه به طور دایم به مشتریان پیشنهادهایی ارایه می شود. مدرسه به دنبال آن است که علاوه بر آن که کمیت و کیفیت را با هم پی گیری می کند در ایجاد شناخت در فراگیران خود هم کوشش دارد.


مدارس نوع پنجم:

 

 فلسفه ی اداره مدرسه غیر قابل تغییر است حتی در شرایطی که مدیر مدرسه و مدیران ارشد تغییر کنند. متولیان بر عملیات بلند مدت (و نه روزانه) تمرکز دارند. همه ی افراد هر روز با چشم انداز مدرسه سازگار شده با آن زندگی می کنند. بهبود مستمر از پایین به بالا بخشی از فرهنگ مدرسه است. برنامه های یادگیری توسط همگان اجرا می شود. سازگاری با فرهنگ مدرسه یکی از پیش نیازهای هر نیروی جدیدی است که به مدرسه وارد می شود. بر نوآوری و خلاقیت کارکنان مدرسه از سوی مدیر تمرکز می شود. همواره جریان خروشانی از نورآوری ها و فرآیندهای جدید برای بهبود مسیر یاددهی- یادگیری در مدرسه به چشم می خورد. ارتباطات مدیر مدرسه با کارکنان ومدیران ارشد دو طرفه و متعدل است. مدرسه از همه ی توانمندی های همه ی کارکنان، دانش آموزان و اولیا خود به طور کامل استفاده می کند. افراد به طور خودانگیخته کار می کنند و جابه جایی کارکنان مگر در موارد اضطرار صورت نمی پذیرد. تعامل با مشتریان به بالاترین حد خود می رسد تا هدف های مدرسه تأمین می شود. مدیر مدرسه به دنبال آن است که مشتریان با خودانگیختگی کامل به سوی مدرسه وی روی بیاورند. به طور مستمر نیاز های مشتریان توسط مدرسه پیش بینی می شوند و برنامه هایی برای آن ها به اجرا درمی آیند. در مدرسه علاوه بر توجه به کمیت و کیفیت و ایجاد شناخت در فراگیران، راه های رسیدن به شناخت هم مورد عنایت قرار می گیرد ( معرفت و شناخت نسبت به خود و جهان هستی). تمامی معیارهای عملکردی مدرسه به طور مستقیم رقابتی و در مقایسه با وضع حال و آینده ی مدرسه های جهان است.

 

http://www.atcce.com