کار کوچک با قابلیت بزرگ


بسم الله الرحمن الرحیم

 

اولین روز کاری در سال جهاد اقتصادی و حضور همکاران در مرقد مطهر حضرات سهل ،طالب و جعفر بن علی در آستانه و مرقد شهدای آستانه وشازند وشهدای گمنام

 



 

 

 

 

 

 

اربعين

السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ

وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين

 

 

اربعين در فرهنگ عاشورا به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته مي‌شود که مصادف با روز 20 ماه صفر است.

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند.

در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) در بازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند.

از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر مي‌کند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمان‌هاي بعد بوده است.

اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى‌‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى‌‏شود.

در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه‌اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه‌هاست.

پيامبر (ص) فرمود:  من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه‌های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‌‌سازد.

هفته بسیج دانش آموزی گرامی باد .

میلاد ثامن الحجج مبارک

آمده ام، آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجأ درماندگان
دور مران از در و راهم بده
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده
لشگر شیطان به کمین من است
بی کسم ای شاه پناهم بده
تو کیستی شریک غم اهل عالمی
در خاک طوس کعبه اولاد آدمی
آن رازها که از همه پوشیده داشتم
تنها در این حرم به تو،گفتم تو محرمی

(از اینجا دانلود کنید)

به مناسبت  15 مهر زادروز تولد سهراب سپهری شاعر تنهاییها

کفش هایم کو ؟
چه کسی بود صدا زد : سهراب ؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ .
مادرم در خواب است .
و منوچهر و پروانه، و شاید همه مردم شهر .
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه سبز خواب مرا می روبد .
بوی هجرت می آید :
بالش من پر آواز پر چلچله هاست .
صبح خواهد شد
و به این کاسه آب
آسمان هجرت خواهد کرد .
باید امشب بروم .
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم .
هیچ چشمی، عاشقانه به زمین خیره نبود .
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد .
هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت .
من به اندازه یک ابر دلم می گیرد
وقتی از پنجره می بینم حوری
- دختر بالغ همسایه
پای کمیاب ترین نارون روی زمین فقه می خواند
چیزهایی هم هست، لحظه هایی پر اوج
مثلاً شاعره ای را دیدم
آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت .
و شبی از شب ها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور، چند ساعت در راه است ؟
باید امشب بروم


باید امشب چمدانی را
که اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست،
روبه آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند .
یک نفر باز صدا زد : سهراب !
کفش هایم کو ؟

پيام وزير آموزش و پرورش به مناسبت آغاز سال تحصيلي 90-89

ادامه نوشته

شعر علیرضا قزوه در محکومیت رفتار کشیش آمریکایی .

علیرضا قزوه در شعری با عنوان «به کشیشی که خودسوزی کرد در فلوریدا...» به محکومیت هتک حرمت قرآن کریم در آمریکا پرداخته است:

به کشیشی که خودسوزی کرد در فلوریدا...


اگر خدا بخواهد

ابرهه می‌سوزد در فلوریدا

و آب می‌پاشد بر سر آتش

حالا از ونکور تا کشمیر

مردم به خیابان ریخته‌اند

کشیش بی‌کششی بودی

آقای جونز!

بدان خیال که سوزد کتاب در آتش

دوباره ابرهه‌ای ریخت آب در آتش

کشیش بی‌کششی بودی که فکر می‌کردی

آفتاب را می‌توان سوزاند

و ذره‌بین گرفتی

تا پشت دست خورشید را بسوزانی

خیال کردی قرآن پاک سوختنی‌ست

خیال کردی اگر آفتاب در آتش...

کشیش بی‌کششی بودی که کبریت کشیدی بر خودت

الا برادر شیخ النجد

کشیش بی‌کشش! از کوشش تو و ابلیس

تو را نصیب چه شد؟ جز عذاب در آتش

همراه ریش و ریشه‌ی تو

سبیل خنده‌دار تو هم سوخت

چرا که:

چراغ از آن خدا بود و پف از آن تو،

شد

دعای سوختگان مستجاب در آتش

پیش از تو نیز

برادران حاتم طائی

رفتند و

پاشیدند و

دود شدند

درون چشمه‌ی زمزم چه می‌کنی استاد!

بهوش باش نپاشی شراب در آتش

کشیش بی‌کششی هستی

رانده از کلیسا و

مانده از معبد

کتاب کفر به کف داری این نه انجیل است

برو به دشمنی این کتاب در آتش

حمالة الحطب شده‌ای آقای جونز!

می‌بینی چه راحت شاعران سبیل تو را دود می‌دهند

تنها در کتاب رکوردها

احمق‌ترین شدی

تنها دنیا به تو خندید

و شاعری سرود:

نصیب نیست تو را جز همین که هیمه شوی

تو کم ز هیزم خشکی، بخواب در آتش!

بخواب آقای جونز!

پماد سوختگی فردا

از تل‌آویو خواهد رسید!

ماه رمضان، ماه توبه است.

 

ماه میهمانی خدا، ماه خوبی ها،

ماه شب های قدر، ماه دعا ونیایش ،

ماه رحمت و آمرزش و ماه خیر و برکت است.

حلول ماه مبارک رمضان، به راستی که خبر از گشایش

درهای بهشت به روی آدمیان دارد.

ماه تزکیه، ماه خودسازی، ماه از خویش تا خدا رفتن،

ماه پرواز با دوبال قنوت از زمین تا ملکوت

و شکوفایی غنچه های معنویت در سکوت سبز روزه داران

و در حيرت ارغوانی سالکان کوی دوست فرو رفتن است

اين ماه پربركت چنان كه از روايات استفاده مى شود بهشت را زينت مي ‏دهند و پاداش كارهاى خير و عبادت ها و راز و نيازها دو برابر مي ‏گردد.

ماه رمضان، ماه خداى عزوجل است كه در آن پاداش كارهاى نيك دو برابر مى‏شود و گناهان زدوده مى‏شود.

ماه رمضان، ماه بركت و افزايش است.

ماه رمضان، ماه بازگشت و انابه است

ماه رمضان، ماه توبه است.

ماه رمضان، ماه آمرزش گناهان و مغفرت است.

ماه رمضان، ماه آزادى و رهايى از جهنم و دستيابى به بهشت است.

برخی سخنان وزیر محترم در اجلاس روسای آموزش و پرورش

 

ادامه نوشته

فرخنده میلاد مولود کعبه ، مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام و روز پدر خجسته باد

علی علیه السلام  و زیبائیها :

زیباترین ولادت : تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد ، اوست.

زیباترین نام : بنا بر روایات متعدد ، نام علی مشتق از نام خداست .

زیباترین معلم : علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود .

زیباترین سخنان : به تعبیر بسیاری از بزرگان ، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

سالروز شهادت امام علي النقي الهادي (ع)

سالروز شهادت امام علي النقي الهادي (ع) را تسليت و تعزيت عرض مي نمايم

از زلال گفتار امام علي النقي (ع) :


*به راستى كه خدا، جز بدانچه خودش را وصف كرده، وصف نشود.كجا وصف شود آن كه حواس از دركش عاجز است، و تصورّات به كُنه او پى نبرند، و در ديده ها نگنجد؟ او با همه نزديكىاش دور است و با همه دورىاش نزديك. كيفيّت و چگونگى را پديد كرده، بدون اين كه خود كيفيّت و چگونگى داشته باشد. مكان را آفريده بدون اين كه خود مكانى داشته باشد. او از چگونگى و مكان بر كنار است. يكتاى يكتاست، شكوهش بزرگ و نام هايش پاكيزه است.
**هر كس از خدا بترسد، مردم از او بترسند، و هر كه خدا را اطاعت كند، از او اطاعت كنند، و هر كه مطيع آفريدگار باشد، باكى از خشم آفريدگان ندارد، و هر كه خالق را به خشم آورد، بايد يقين كند كه به خشم مخلوق دچار مىشود.
***هر كه از مكر خدا و مؤاخذه دردناكش آسوده زِيَد، تكبّر پيشه كند تا قضاى خدا و امر نافذش او را فراگيرد، و هر كه بر طريق خداپرستى، محكم و استوار باشد، مصائب دنيا بر وى سبك آيد و اگر چه مقراض شود و ريز ريز گردد.

عشق مادری

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود ...
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت آن پسر در كام تمساح رها شود .کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید ، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت: این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند ...

 سلام بر همکاران عزیز

پیشاپیش میلاد حضرت فاطمه (س) و روز مادر گرامی باد

خرمشهر را خدا آزاد کرد

سالروز آزادي خرمشهر عزيز مبارک باد

بازهم موسم پرپر شدن گل آمد

باز هــم موســــم پرپر شـدن گـــل آمــد
باز هــم فصــل فــراق گــل و بلبل آمـــد
آســمان دل ما ابــــرى و بارانـــى شـــد
ديده را موسم اشك و گهرافشانى شد
دل بى‏سوز و گداز از غم زهرادل نيست
دل اگر نشكند از ماتم او،جز گل نيست
خون واشك ازدل و از ديده مامى‏جوشد
فاطمه صورت خود را ز علــى مى‏پوشد
عمركوتاه‌تو،اى‌فاطمه‌فهرست غم‌است
قبر پنهان تو روشـنگر اوج ستــم است
رفتى، اما ز تو منظومه غم بر جــا مـاند
با دل خسته وبشكسته على تنها ماند
اثر دســت ‏ستـــم از رخ نــــيلى نــرود
هـــرگز از ياد على، ضربت ‏سـيلى نرود
با علـــى راز نگـــفتى تــو زبازوى كــبود
با پدرگوى كه بعد ازتو چه بود و چه نبود
شهراگرشهرتو،پس‌حمله‌به آن خانه‌چرا
مرگ جان‌سوز چرا؟ دفن غــريبانه چرا؟
داغ ماآتش وميخ در و سينه‌است هنوز
مدفن گمشده درشهرمدينه است‌هنوز
باغ، تاراج شده، عطراقاقى مانده است

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

 به بهانه ی جشن عاطفه ها غزل داستانی از استاد محمد جواد محبت  . هربار خوانده ام گریه کردم . به خاطر جریان یک احساس ناب درباره طفلی "سیاه وکوچک و مظلوم و پاره پوش ومریض" .

«سال ۱۳۴۶،پنج سال از آموزگاری من در دبستان های روستایی قصر شیرین سپری شده بود . روستای برفی ، در پنج کیلومتری شهر بود وجاده خاکی آن تا روستا دوسه کیلومتری طول داشت .

مردم خانه های خود را اغلب دو اشکوبه (دوطبقه ) می ساختند ...بچه های آبادی به طور مختلط ،در کلاس های اول ودوم و سوم دبستان تحصیل می کردند . غزل داستانی که سال ها بعد  ـ در مرور خاطرات ـ سروده شد ،نمایی کوچک و به یاد ماندنی زندگی چند ماهه من در آن روستا است ...»

دل است وباز خیال تورا به سر دارد

که شب دوباره ز پس کوچه ها گذر دارد

دل است ودیده  ـ چو یک لحظه می نهد بر هم ـ

تورا وحال تورا باز در نظر دارد

که ای تو ؟ آه ...که ای ؟ پرنده لرزان

که جانت از قفس تن ،سر سفر دارد

اگر چه خاطره ها سخت گریه انگیزند

ولی خیال «کبی» گریه بیشتر دارد

 «کبی»که کفش بزرگش میان جو افتاد

«کبی» که جای پرستار زن پدردارد

«کبی» به مدرسه روستای برفی بود

«کبی» نیاز به یک شرح مختصر دارد

سیاه وکوچک و مظلوم و پاره پوش ومریض

نفس برای کبی حکمِ درد سر دارد

چگونه آه،دو دست کبود وکوچک او

کتاب ودفتر ِمشق ومداد ، بردارد

هوای آخر آذر چه می کند که کبی

برای گرم شدن سعی بی ثمر دارد

لباس گرم به تن کن ـ ببین هوا سرد است

برای سینه ات این سوز ها ضرر دارد

لباس گرم /کمی خیره ،سر به زیر از شرم

تبسمش چه کند ؟ زهر در شکر دارد

                           ****

شب است وخانه ی او انتهای کوچه ی ده

چه کوچه ای که از آن رد شدن خطر دارد

صدای "پارس " نیامد عبور آسان است

که خیر بودن هر نیتی اثر دارد

زخلق تنگیِ "کوکب " به اهل او گفتم

که پشت ِ دست به چشمان نیمه تر دارد

به او کمی برسید ،این سفارشم اما

به گوش فقر  سفارش مگر اثر دارد ؟

           ****

گذشته است از ان حال وروزها ، سی سال

کبی کجاست ؟ خدا از کبی خبر دارد ....